تبليغاتX
خط خطی های شبانه

خط خطی های شبانه

Hacked By Wild Wolf

hacked
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 19:44  توسط .:.p.@.r.i.:.  | 

hack by mohsen_britney0000

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:35  توسط .:.p.@.r.i.:.  | 

خیلی دلم گرفته خیلی...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:12  توسط .:.p.@.r.i.:.  | 

همسرانه

در زدم درو وا نکردی.منتظر بودم تا مثل همیشه درو واکنی و اون خنده خوشگلتو روی لبات ببینم اما دیدم درو وا نکردی.کلیدمو از توی کیفم پیدا کردم و درو واکردم.دیدم آروم روی مبل خوابیدی و یه شاخه گل رز قرمزی که واسم خریدی روی اپنه و کنارش یه نوشتس.نوشته رو خوندم و نگات کردم.چه خواهش کوچیکی داشتی مهربونم و من چه ظالمانه تورو از حق مسلم خودت دور کرده بودم.میفهمی چی میگم...

فقط میتونم بگم منو ببخش.منو ببخش ...منو ببخشششششش

دیشب بارون میومد.زیر نم نم بارون قدم زدم و بهت فکر کردم.حالم بد شد.بغض کردم.اما جلوی بچه ها نمیخواستم گریه کنم.اومدم توی اتاق گوشیو برداشتم بهت زنگ زدم...

پو ریا فقط میتونم بگم ببخششششش منو به بزرگواری خودت ببخش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:33  توسط .:.p.@.r.i.:. 

من و دوستا و یونیییییور سیتی

سلام به همه بروبکسBalloonsHeart Smile.خوبین بروبکس؟Helloمنم خوبم .شوشو هم خوبه.نمیدونم این کامپیوتر شوشو چشه که سایزارو قاطی کرده.هرچی فونت عوض میکنم نمیشه که نمیشه.حالا شما این بارم این شکلی این پست ما رو تحمل بفرمایید تا عین این پروانه گوگولیه شوشو رو گیر بندازم ببینم چشه ننه.امروز باید کار توپوگرافی لعنتی رو به استاد میتحویلیدم.هشدار گوشیمو گذاشتم روی ۹صبح .حالا ساعت چند کلاس داشتم؟۲.ساعت ۹ بیدار شدم دیدم لالام میاد دوباره ساعتو گذاشتم روی ۱۰:۳۰.دوباره بیدار شدم و دیدم وای لالام میاد .یه کم این ور شدم اون ور شدم یه نگاه به شوشو انداختم دیدم داره ۲۰ پادشاه خواب میبینه. تو دلم گفتم:خوش به حالت پو ریا داری حال میکنی تو خوابت به جای منم حال کن.یه هویی بعد از کلی چرت زدن با زور و بدبختی خودمو از رختخواب جدا کردم و پریدم زیر دوش حموم.اینقده حال دادHippie.بعدشم مه سا زنگولید گفت برم پیششون.از اون ورم باید میرفتم کارمو از دوستم تحویل بگیرم که ببرم نشون استاد بدم.لباس پوشیدم رفتم توپوگرافیمو از را حله تحویل گرفتم.خداییش خیلی خوشگل شده بود.وقتی ۵۰تومان وسیله بخرم و ۳۰تومنم دستمزد بدم بایدم کار خوشگل دراد.بعد از اونجا با کار توی دستم هلک هلک رفتم پیش مه سا و نس رین اینا.کلی حال کردیم.آهنگ گوش دادیم.رقصیدیم.قلیون کشیدیم و...اونم با شیکم خالی.فقط ۲تا بیسکویت خوردم. ساعت ۲:۳۰ عین این غربتیا عجله عجله با کلی جیغ و داد همه اماده شدیم رفتیم کلاس.آخیش استاد بالاخره ۷نمره کامل رو بهم داد.به بقیه ۵داد.چون ابعاد کارشون کوچیک بود اما واسه من ۱۰0در70بود نمرمو کامل گرفتم.بعدشم گفت :حالا با وسایلی که آوردین درخت درست کنین.منم که هیچی وسیله نیاورده بودم.اومدم رفتم ییش س ر ا ج و ار دلان دوتا از همکلاسیام دیدم به به س ر ا ج درختاشو درست کرده برده نشون داده نمرشم گرفته منم رفتم با کلی قیافه مظلوم بهش گفتم:واسه منم درست کن.اونم بیچاره همه مدل درخت واسم درست کرد.تازشم منم کلی کار کردم.حالا میگم چیکارا کردم.من نگهبانی میدادم ببینم استاد نیاد طرف میزمون که لو نریم.دیدین خیلی کار کردم.تازشم یه کار خیلی سختی که کردم این بود که نشونم داد چه جوری درست کرده که اگه استاد گیر داد درست کردنشو بگم کم نیارم.اوهوم اوهوم.دیدین چقدر کار کردم.یاد بگیرینYah.تازه جالبناکترش اینه که مه سا و نسر ین کلی داشتن میزدن توی سر خودشون که درخت درست کنن اما من زودی فرتی واسم درست کردن رفتم یش استاد با قیافه مظلوم گفتم:استاد اینم درختام ببینین خوبه؟ استاد در حالیکه کلی خوشش اومده بود گفت:چه قشنگ آره خیلی خوب شده بچه ها ببینین چقدر درختاش خوب شده نشون بچه ها بده.منم در همین راستا با نیشی باز درختا رو گرفتم توی دستام و رو به بچه ها عین مترسک ایستادم تا همه شاهکارای هنری همکلاسی محترممان اقای سر ا ج رو که به اسم من تموم شد رو ببینن.همه چشاشون ۴تا شده بود درختا رو میدیدن.سرا جم برگشت نگام کرد خندید از اونجا یواشکی گفت:عجب آدمی هستی.۱نمره درختمم از این راه یعنی فداکاری همکلاسی به دست اومد.اینقده حال میده این جور نمره گرفتن ننه.منم در جواب لطف بی کرانشون واسشون اسکیس زدم ننه.اوهوممممراستی اینا رو خیلی دوشش دالمممم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:50  توسط .:.p.@.r.i.:.  | 

همسایه بغلی ما

همسایه بغلی ما یعنی سمت راستمون یه خانومس که ۲۷سالس و خیلی مرموزه.یعنی یه دخمله که تنهایی زندگی میکنه.والا من فضول نیستم از این کارم خوشم نمیاد اما خو خیلی درموردش چیزای بد شنیدم اما باهاش سلام علیکمو دارم کاریم به کارش ندارم.والا این خانومه که دارم میگم یه آرایشگاه داره که واسه خودشه.خودش تنهایی زندگی میکنه.اما یه دوست پسرم داره که همه میگن دوستشه اما خودش به من گفته شوهرمه.شوشو اینا که قبل از منم اینجا بودن میگه که همیشه میدیده کلی ماشینای مختلف آخرین مدل میومده اینو سوار میکرده میبرده.حتی یه بارم من میخواستم برم سرکار کارمم خوب بود حقوقمم خوب بود اما تا آدرس خونه رو به یارو گیاه پزشکه دادم فوری بهم گفت:شما خانوم ما ندانا رو که اونجاس میشناسین؟ منم خیلی تعجب کردم که این دکتر اونو از کجا میشناسه.گفتم:آره چطور مگه؟ حالا من فکر کرده بودم این ممکن بود از آشناهاشون یا دوستاشون باشه نگو که رفیقش بوده.خیلی وقیحانه مرده بهم گفت:توی اون خونه من چه شبا و روزایی که باهاش نداشتم.من شک مونده بودم خودمو جمع و جور کردم و گفتم:ایشون ازدواج کردنا.اونم خیلی راحت گفت:نه بابا الانم حتما داره با یکی دیگه زندگی میکنه مثل اونوقتی که با من زندگی میکرد.منم اینجوری بودم.خلاصه وقتی دیدم وضعیت اینجوریه دیگه نرفتم اونجا کار کنم و بی خیالش شدم.من و را حله اومدیم خونه اون شب و قرار گذاشتیم بفهمیم این اگه شوهرشه خب باید همش پیشش باشه دیگه.اما دیدیم نه.این پسره که ما ندانا ادعا میکرد شوهرشه فقط شبا میاد پیشش و ۴صبحم از پیشش میره.من و را حله یقین پیدا کردیم که ایشون ازدواج نکردن و با توجه به حرفایی هم که از این ور و اون ور شنیدیم فهمیدیم زن صیغه یی طرفه.اما خب خیلی حرفای بد درموردش میزنن.الانم من رفته بودم شانی رو برده بودم حموم بدم وقتی اومدم بیرون شوشو یه چی بهم گفت کلی خندیدمزیر ۱۸ساله ها.بگم؟باشه دلم نمیاد بمونین تو خماری میگم.گفت با دوستاش توی سالن نشسته بود یه هویی صداهای ناهنجار از خونه زنه میشنوه.صدای زنه رو میشنوه و پشت سرشم صدای آه مردونه بلندی میشنوه و بعدشم صداها خفه میشه.من اینجوری بودم دقیقا.یکی نیست بگه بابا حداقل آرومتر صدات از خونت نره بیرون.نمیدونم والا شیکار کنیم ما؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 3:38  توسط .:.p.@.r.i.:.  | 

سلام به همگی.HelloHeart Smileاین گله رو بگیرین واسه شماس.Flowerبیاین بغلم ببینمدوست جونا من هر بار اومدم آپ کنم یه بلایی سر این پست بدبخت بیچاره ما اومد و ما نشد که به آپیم ننه.دیشب کلی چیز میز نوشتماReading a Book اما دیدم ای بابا اکانتم یه هویی تمومید حالا ساعت چند بود؟۳شب.شیکار کنیم ننه این وقتا می آپیم دیه.اون پستو نگه داشتم امروز برم کارت بخرم که حواسم نبود در حین جارو کشیدن پام خورد به دکمه پی سی و اینم دود شد و رفت حوا و به ملکوت اعلا پیوست.الان نشستم در حالیکه تابه روی گازه و ومرغای توش دارن جیلیز ویلیز میکنن و شوشو رو گذاشتم نگهبانی بده هروقت دید وضعیت قرمزه منو خبر کنه برم سروقتشون ننه.منم هم زمان هم آهنگ میگوشم و هم می آپم ننه.دیسکو باز کردیمچه کنیم بلاگ نویسی هم بخشی از زندگیمون شده بید و خبر نداشتیما.ای بابا.اینم بگم نمیدونم چرا همه چیز خداییش دست به دست هم داده که من نتونم به آپم.مثلا نیم ساعت پیش داشتم با خودم میفکریدم که برم به آپم که یه هویی این ار میا حواس پرت تابه رو با مرغا و روغن و همه چیز شوت کرد زمین.حواسش نبود.حالا خوبه نسوخت بنده خدا.من دوباره همه رو برداشتم و هلک هلک روز از نو روزی از نو.دیشبم که اکانتم تمومید.صبحم که پام خورد به سیستم و همه چیز پر.نمیدونم چه حسابیه که این بلایای طبیعی نمیذارن من به آپم اما رو کم میکنیم و می آپیم ننه.راستی نگاه به ساعت بندازین ما این وقت روز میخوایم ناهار بخوریم.الان همه عصرونه میخورن ما ناهار میخویم.کلی کار واسه دانشگاه دارم که باید انجام بدم.همه رو هم تا روز دوشنبه باید به استاد بتحویلیم.روز ۳ شنبه هم کلی کار ترسیم فنی دارم باید بکشم بتحویلم به استاد.ای خداااااااا..خونه رو هم که دیدین میتحویلین دست مردا حالا خوبه تمیز میکننا اما خب اونجوری که ما خانوما میتمیزیم که نمیتونن بتمیزن مگه نه؟انجمن فمینیستی همه دستا بالا.در همین راستا دیروز سالن و آشپزخونه و اتاق شوشو رو تمیزیدم و خیال خودمو راحت کردم.اتاق خوابمون مونده که اونم امشب با لباسایی که باید شسته بشه حل میشه دیه.تا شوشورو دارم غم ندارم ننه اخه میخواد لباسا رو بشوره تازه کمکمم میکنه واسه جمع کردن اتاق....بوی سرخ شدن مرغ میادا اما من مثلا خودمو میزنم به این راه.من که بویی حس نکردم ننه تو هم که نحسیدی.شوشو خودش بره ناهارو بکشه.اگرم چیزی گفت من که بویی حس نکردم مگه نه؟تازشم شما هم شاهد بودینا...خب این نقطه چینا یعنی اینکه ما بعد از یه مکث دوباره مینویسیم.الانم ناهار خوردم تمومید اومدم دارم ادامه آپمو مینویسم ننه.دونا رو از توی بالکن آوردیم توی آشپزخونه اخه هوا گرمه ظهرا گناه داره میاریمش توی خونه.وای نمیدونی وقتی ما این دونا رو آوردیم پیش شان چیا که نکردن .نمیدونین من و شوشو چه صحنه هایی که ندیدیم.دونا با این که ۲ماه و نیم از شانی کوچیکتره اما همچین وقتی دعواشون میشد میومد شان رو مغلوب میکرد که نگو.میومد دوتا دستاشو میذاشت روی سینه شان و پیروزمندانه روش که بود خرناس میکشید.یه عکسایی گرفتم از درگیریاشون میذارم ببینین.سرعت پایینه فکر کنم باید واستین تا عکسا کامل باز بشهعکسا رو روی ترتیب خاصی نذاشتما هر چی اومد دم دستم گذاشتم.

این شان کوچولوی منه که  اینجا توی این عکس ۲ماهه بود و لالا بود اما خو اژدها کشتم و ازش در همون حال عکس گرفتم ننه.

توی این عکس شان کوسولو فقط ۲۵ روزش بود و ببینین چه نینی بود

اینجا هم شانی لالا کرده اونم روی هاپویی که شوشو واسم عیدی گرفته بوداما هاپو اینجا درست مشخص نیست

اینم عکس دونا سگ شوشو.این عکس امروزشه که ۱ماه و نیمشه.ببینین چه پدر سوختس.مگه یه جا وامیستاد شوشو گرفتش تا من ازش عسسسسسسک بگیرممممم

توی این عکس دونا و شان داشتن با هم دعوا میکردن.دونا با این که از شان کوچیکتره اما شان رو مغلوب میکنه.اینجا هم شان رو انداخته زمین تازشم ببینین شان کوسولوی من لباس تنشه ها.بچم رفته هاوایی

دونا:فکر کردی چون داداش بزرگتری میتونی بهم زور بگی؟ ببین چه جوری نشستم روت.آخیی.اینقده حال میده

این عکسو قرار بود نذارما اما خو دور از چشم شوشو گذاشتم.زیر ۱۸سالا نیگا نکنن ننه.شان اینجا در تلافی حرکت قبل دونا اومده و داره...اوهوم اوهوم .عکس خودش گویای همه چیزه ننه

خب دوست جونا اینم از عکسای امروز.راستی همه نوشته هاتون رو خوندما بو س بوس اینجا یه کومچولو واستون میکامنتم تا بعد

به فیرو زه نوشت:منم اینقدر بارون دوست دارم که نگو.اینجا تموم دیشب بارون بود اینقدر حال داد.راستی خانومی شاد باشششششش

به sepideنوشت:آبجی ناسم منم اینقده هوای امامزاده دارم.دفه دیگه میری التماس د عا آبجی

به ع ل ی نوشت:بیام با اجازه یه بنده خدایی بزنم ناقصت کنم؟چرا کم میای بلاگم هان؟چرا کم واسم کامنت میذاری هان؟برم شکایتتو واسه ...کنم بیاد اوفت کنه؟از اون که حساب میبری.میای بلاگما وگرنه بهش میگم باهات حرف نزنه اونم به حرف من گوش میده.خود دانی دیه ننه

به خانوم میم نوشت:تورو هیشکی نخوره من میخورمت با این نوشته های باحال باحالت.مانتو نو مبارک خانومی

به parastooنوشت:موفق باشی خانومی خوب درس بخون به جای منه تنبلم بخون

 به بهار خانومی نوشت:عجیجم اینم عکسای شانی که خواسته بودی

به توتی جونم نوشت:خیلی میخوامت آبجی.مباجب خودت و نینیت باش.غصه بی غصه باشه؟بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:1  توسط .:.p.@.r.i.:.  | 

من برگشتتتتتتتتتتتتم

سلام به همه دوست جونا من برگشتم.اگه بدونین چقدر دلم واسه شما و نوشته های خوشگلتون و واسه کامنتای نانازتون تنگ شده بود.اونجا که بودم همش فکرم به اینترنت و شماها بود که الان چیا  نوشتین و من عقب افتادم از خوندنشون.

دیشب ساعت ۱۲شب  رسیدیم خونه و کلی کار انبارشده باید انجام بدم.کلی هم درسام عقب افتادن که باید برم دست به دامن دوستا بشم و عقب افتادگی رو جبران کنیم ننه.راستی همه نوشته های  جدبدتون رو خوندم اما نمیتونم فعلا کامنت بذارم اما سعی میکنم تا آخر شب بیام و بنویسم و کامنت دونیتون رو بترکونم.

راستی توتی جون کجا رفتی دوباره؟آدرس صفت اصلا باز نمیشه.یعنی بهتره بگم حذفش کردی.توروخدا آدرس جدیدتو برام بذار خانومی.

از همتون یه دنیا تشکرات بسیار بسسیار زیاد دارم.عکسای شانی رو دیدین.اونجا۱ماهه بودا.الان بچم ۳ماه و نیمشه.عکسای جدیدشم میذارم.

وای من یعنی میخواستم فقط بیام بگم برگشتم و نوشتنو بذارم واسه بعد اما نیگا چقدر نوشتم.برم .دوستتون دارم.بو  س بو  س

پی نوشت: کلی نوشتما اما چون یادم رفت قبلش کپی کنم همه پریدن و به شدت عصبانیممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:37  توسط .:.p.@.r.i.:.  |